حالا ، از انعکاس سرخ گیلاس ها خبری نیست
شاخه ها توان وزن مرا ندارند
و گنجشک های شوخ شاخه نشین
به زبانی غریب سخن می گویند
غریب
Thursday, May 26, 2011
Sunday, May 08, 2011
زیر ستاره ها ,منوچهر آتشی
در آسمان ستاره خواب آلودی
از کهکشان سوخته ای پرسه می زند
در باغ کهکشانی از اعماق
گویا
توفان نهال ها را از ریشه می کند
از کهکشان سوخته گویا
خون می چکد به باغ سفید ستاره ها
گویا سوار یاغی نکامی
روی زمین
با ترکه باغ خرم نرگس را آشفته می کند
روی زمین بر دشت های خالی
زیر ستاره های غبار آلود
مرد غریب غمگینی
در کوره راه های فراموشی می گردد
گویا صلای مبهمی او را ز آنسوی سدرهای وحشی
می خواند
باغ سفید نرگس رویایش را
شاید سوار وحشی کابوسی
با ترکه ریخته
در آسمان در کهکشان سوخته ای گویا
بر طبل واژگون عزا می کوبند
و شیون مداومی از خاک
در نیمروز تعزیه
به آسمان سوخته تبخیر می شود
از کهکشان سوخته ای پرسه می زند
در باغ کهکشانی از اعماق
گویا
توفان نهال ها را از ریشه می کند
از کهکشان سوخته گویا
خون می چکد به باغ سفید ستاره ها
گویا سوار یاغی نکامی
روی زمین
با ترکه باغ خرم نرگس را آشفته می کند
روی زمین بر دشت های خالی
زیر ستاره های غبار آلود
مرد غریب غمگینی
در کوره راه های فراموشی می گردد
گویا صلای مبهمی او را ز آنسوی سدرهای وحشی
می خواند
باغ سفید نرگس رویایش را
شاید سوار وحشی کابوسی
با ترکه ریخته
در آسمان در کهکشان سوخته ای گویا
بر طبل واژگون عزا می کوبند
و شیون مداومی از خاک
در نیمروز تعزیه
به آسمان سوخته تبخیر می شود
Tuesday, April 05, 2011
Friday, April 01, 2011
رازق فانی
خیل خفا ش
هما ن لحظه که بر شهر هجوم آ ورد ند
جغد ها را سر منبر بر د ند
حکم ا عدا م قنا ری ها را
همه فتو ا دا د ند
و به شب
نامه نو شتند
که جا وید بما ن
ـ ما هوا دا ر تو ییم ـ
و ا ز آ ن لحظه به بعد
هر کجا جر قة نوری به نظر می آ مد
شب پرستان به لگد کو بید ند
Sunday, March 06, 2011
گریه سیب ,هوشنگ ابتهاج
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
Monday, January 03, 2011
پارس دیلی نیوز - این همه اعدام و خون ریزی برای چیست؟
آری خامنه ای قاتل و جنایتکاران پیرامون او خوب می دانند که در پشت سیمای آرام وغم زده ی خیابانهای تهران و شهرستانها که به ضرب و زور کشتارهای خیابانی و برپا کردن چوبه های دار و پرکردن زندانها و شکنجه گاهها از زنان و مردان آزادیخواه ایرانی حاصل گردیده است ، آتشفشانی در غلیان و جوش و خروش است که اگر این آتشفشان سر باز نماید در یک چشم بهم زدن همه آنان را به خاکستر بدل خواهد ساخت . خامنه ای و باند تبهکارش از این غلیان و جوش وخروش ، شب و روز در وحشت به سر می برند و علت شتاب در اعدام جوانان بی گناه ، صدور احکام سنگین برای فعالان جنبش زنان ، دانشجوئی ، کارگری ، روزنامه نگاران و نویسندگان ، وکلا و هنرمندان و هر چه بیشتر عرصه را بر زندانیان سیاسی تنگ کردن همه را می بایستی در همین ترس و وحشت کودتاچیان از غلیان آتشفشانی که برآن نشسته اند جستجو کرد .
Saturday, November 27, 2010
Friday, November 12, 2010
Thursday, October 21, 2010
قیام نهایی
اکنون سی سال از حاکمیت رژیم جهل و جنون ملاها میگذرد و ما شاهد انبوهی از جنایات و ویرانگریهای این قوم خون آشام بوده ایم.دیگر بس است این مرثیهٔ سرایی ها! چه کار اکنون باید کرد؟ مسئله این است!چرا با این همه جانبازیها و فداکاریها هنوز شاهد سلطه مشتی مجنون آدمکش هستیم؟ چرا قیام خونین و پر شور سراسری سال گذشته اینچنین عقیم و راکد شد؟ هر کدام از ما جوابهایی آماده داریم.کنون صحبت از خیزشی دوباره میکنم؛ صحبت از وارد کردن ضربه نهایی بر پیکر فرسوده و آلوده آخوندیسم.راه نجات را در قیامی همگانی میدانم ولی چگونه میتوان شوری دگرگونه بپا کرد بسته به همّت و غیرت من و تو دارد هموطن.رژیم در بدترین شرایط زیستی خود قرار دارد و شکافهای عمیق درونی،،فساد همه جانبه، فشارهای خارجی،مشکلات عظیم اقتصادی ، نارضایتی و خشم عمومی همم زمینه مناسب برای نابود کردن این نظام اهریمنی را فراهم آورده است.میبایست همه متمرکز بر به خروش آوردن و به خیابان کشیدن تودهها باشیم.میتوانیم با این همه ابزارهای نوین اطلاعاتی اگر سر از لاک خود در آوریم و هر کدام سهمی شایسته در این نبرد تاریخی بر عهده بگیریم.لزومی نیست میلیونها نفر به خیابانها بیایند.در هر انقلابی همیشه چند هزاری پیش آهنگ و پیش مرگ حکومتی را به مرز از هم پاشیدگی میرسانند و آن زمان است که تودههای خشمگین چون سیل به حرکت در آمده و بساط این دغل کاران را ویران میکنند.
Wednesday, October 20, 2010
Friday, October 01, 2010
فریدون مشیری ,فریاد
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟
Friday, August 13, 2010
امروز برای اکثریت مطلق ایرانیان روشن است که با وجود این رژیم استبدادی و سیستم فاشیستی مذهبی دستیابی به آزادی ،رفاه و زندگی بهتر محال است.در این میان بخش کوچکی از دانشجویان،روزنامه نگاران،فعالین سیاسی و حقوق بشر به مقابله مستقیم با این نظام ستمگر برخاسته اند ولی همین اکثریت نا راضی، خاموش و بی تفاوت به نظاره نشسته تا مگر نیروی خارجی و یا معجزهای بساط این دغلکاران را بر اندازد.نباید فراموش کرد هزاران انسان از طیفهای مختلف سیاسی در این سی سال مبارزه و جانفشانی کردند تا آزادی را به این سرزمین ملازده به ارمغان بیاورند اما دریغ که در سکوت و انفعال همین مردم اسیر در دایره بسته جهل و خرافات عفریت خمینیسم، دست دسته به قربانگاه رفتند و راهی پر خون به یادگار گذاشتند تا ما بدانیم وارث چه گذشته خونباری هستیم.آنچه در یکسال اخیر در خیابانها شاهد بودیم گواهی بر نیروی بالقوّه اعتراض به وضع موجود و قیام برای دگرگونی بود اما باز نبود یک رهبری کار آامد و فقدان سازمان دهی این جنبش را که میرفت برای همیشه ایران را از شر این شیاطین رهایی دهد به سکون و خاموشی نسبی کشاند.هنوز هم دیر نیست!مهم این است که بدانیم اشکال کار کجاست و دیگر راه آزموده را نپیماییم.به باور من طیف اصلاح طلب به دلیل پایبندی به چارچوب جمهوری اسلامی نه تنها قابل اعتماد نبوده بلکه خود سدی در مقابل حرکت آزدیخواهی خواهد بود و بایستی تکلیف خود را با آنان روشن کنیم.از این سؤ ما چارهای نداریم جز اینکه حول اصول و ارزشهای مشترکی گرد آمده و جبهه گستردهای از تمام آزدیخواهان تشکیل و خود را به عنوان آلترناتیو دموکرات و قابل قبول در مجامع بین المللی مطرح کنیم.این خود پشتوانه قوی برای نیروهای درون مرز و همین تودههای خاموش خواهد بود که با تغییر رژیم راه برای ثبات سیاسی و پرهیز از هرج و مرج آماده خواهد بود.اگر اوضاع به همین شکل ادامه یابد یا بایستی خود را در برابر یک حمله خارجی ناظر ناتوانی ببینیم و یا این ملایان اهریمنی با فضاسازیهای کاذب و تسویههای درون سیستمی بار دیگر ملتی را بفریبند و ما خواهیم ماند و آرمانی که امید به تحقق آن در آینده نزدیک نخواهد بود.
یاسها منتظرند ,م. آزاد
باد و باران و گیاهی که تویی بر لب جوی
همه از کوچه ها مرا می خوانند
من از این باران ها می دانم خانه ویران خواهد شد
ویران
یاس ها ریخته اند
زیر باران ها در کوچه رها
مثل مرداب بزرگی که در آن نیمه ی شب ها تنها
غوک ها می خوانند
و تو تنها می مانی
تا بدانی که چه ها می گذرد
من از این پنجره واری که سیاهست و بلند
به صدای تو که جاری خواهی شد
که مرا تنها در کوچه رها خواهی کرد
به صدای تو رها می شوم از شاخه ی خویش
زیر باران ها در کوچه سنگی
ویران خواهم شد
زیر این پنجره واری که تماشا گه باد است و گیاهی تاریک
به جهان گذران می نگرم
بادها در گذرند
یاسها منتظرند
جوی گریانی و در بارانها می گذری
تا می مانی و باران غریبی که زمین را
ویران خواهد کرد
آسمانی که به ما می نگریست
ماهتابی که به مه میتابید
همه در تاریکی ها ماندند
همه در باران فریاد زنان می گفتند
یاسها منتظرند
و تو گریان می گفتی : یاسها ریخته اند
باد و باران و تماشای گیاهی که مرا می بیند
من ازین پنجره واری که سیاهست و بلند
به تو فریادزنان می گویم
یاس ها منتظرند
و تو گریانی و در باران ها می گذری
خانه ویران خواهد شد
ویران
و گیاهی که تویی بر لب جوی
ریشه در آب روان خواهد شست
یاسها منتظرند
من همینجا تنها خواهم ماند
Friday, July 09, 2010
کاوه یا اسکندر ؟مهدی اخوان ثالث
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
آوای جغدی هم نمی اید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
آبها از آسیا افتاد هاست
دارها برچیده، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
خشکبنهای پلیدی رسته اند
مشتهای آسمانکوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بیتم صدایم کوته ست
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه ای
من سری بالا زنم ، چون ماکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
Wednesday, June 16, 2010
موسوی در نقش اسب تروای رژیم
موسوی در نقش اسب تروای رژیم:ظاهراً رژیم از داشتن چنین رهبر مخالفی که تحت پوشش مبارزه مسالمت آمیز از اوج گیری قیام آزادی خواهی ایران جلوگیری و تداوم حاکمیت ضد خلقی را تضمین کند حد اکثر استفاده را میبرد.اینجاست که موسوی را در خوش بینانهترین حالت میتوان فردی توصیف کرد که ناخواسته به عنوان یک کاتالیزر در جهت کانالیزه کردن اعتراض و نارضایتی عمومی و هدایت جنبش در مسیری آرام و مداراگر با رژیم با استفاده از تجربه پروزه موفق اصلاحات خاتمی که توانست ۸ سال به عمر رژیم بیفزاید،عمل میکند و مانع از فروپاشی نظام آخوندی میگردد. و چه بهتر از این برای رژیمی که در روز عاشورا در آستانه سرنگونی پیش رفت.سیر تحولات و مطالعه بیانیههای موسوی بویژه در ۲۲ بهمن و ۲۲ خرداد تأییدی بر این نظر میتواند باشد.البته آقای موسوی به روشنی از تعهد به حفظ نظام جمهوری اسلامی و بازگشت به اصول قانون اساسی سخن میگوید اما با این تفاصیل که انحرافات پدید آمده را اصلاح کند و همین هم خود به بودن یک پروزه جدید شهادت میدهد.دیگر هیچ شکی نیست که نظام ولایت فقیه به آخر عمر خود رسیده و در چنین شرایطی استفاده از این پتانسیل قوی اعتراضی و هدایت آن در جهت بقای آخوندها ولو با ایجاد تغییراتی هر چند دردناک ولی گمراه کننده در نهایت به سود رژیم تمام خواهد شد.اما ما نیروهای سرنگونی طلب در این شرایط میبایست با پر رنگ کردن شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه پیکان تیز حمله را مستقیماً به سوی بنیاد این سیستم ارتجاعی نشانه رفته و آن را به عنوان معیاری جهت تشخیص مبارزان واقعی و مهره های نفوذی رژیم به کار برد.باید با روشنگری و گسترش فعالیتهای خود در جامعه این ترفند جدید را هم ناکام گذاشت و از دیگر سؤ ما چاره ای جز تشکیل یک ائتلاف گسترده و به دست گرفتن ابتکار عمل در مقابله با رژیم آخوندی نداریم.
Saturday, June 12, 2010
مردم مبارزی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، به راه خود ادامه
میدهند و به تظاهرات و راهپیمایی خود شکلی کاملاً ضد رژیمی میدهند. این
مبارزات ادامه خواهد یافت تا روزی که اعتصابی عمومی و سراسری در ایران
برپا گردد و تمام ابتکار عمل به دست تودههای کارگر و زحمتکش بیافتد تا
جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و خواسته...ای عمومی مردم ایران تحقق یابد
Subscribe to:
Posts (Atom)